به ادامه زندگی کسی امید نداشتن، چیزی را از دست رفته دانستن.
فارسی شکر است، ترکی هنر است:
فارسی آوا و لحن خوشی دارد و آموختن زبان ترکی آسان نیست.
فال بد بر زبان بد باشد:
آدم بد دل و بد رای همیشه نفوس بد می زند.
فردا را کسی ندیده (فردا را که دیده):
چه کسی از آینده خود آگاه است، معلوم نیست فردا چه پیش خواهد آمد.
بسیار پرحرف است، چانه اش یک لحظه از گفتن باز نمی ماند.
کمر کاری را شکستن:
قسمت مهمی از کار را انجام دادن
کم بخور نوکر بگیر:
من که آدم و فرمانبر تو نیستم که هی دستور می دهی
کور از خدا چه خواهد دو چشم بینا:
نیازمند جز به شی مورد نیاز به چیز دیگری توجه ندارد.
کینه شتری داشتن:
عداوت را در دل نگه داشتن، بسیار بد دل بودن
کسی را تحت اختیار و نفوذ خود در آوردن ، اغفال کردن.
قارت و قورت کردن:
کلمات خشن و درشت گفتن، همانند: شارت و شورت کردن.
قربان آدم چیز فهم:
اگر آدم فهمیده و عاقلی یافتم حاضرم حتی جانم را برایش فدا کنم.
قبراق بودن:
زبر و زرنگ بودن، فرز وچابک بودن.
قبض روح شدن:
مرگ را جلوی چشم دیدن، بشدت ترسیدن