بر یک عقیده و قرار استوار نیست تا ادم بداند چه می کند، بهانه گیر و هردم خیال است.
آسمان و ریسمان بهم بافتن:
دروغ و راست سرهم کردن، حرفهای بی تناسب و بی ربط گفتن.
آمد ثواب کند کباب شد:
ندانسته خطاکار شد، آمد بهترش کند بدترش کرد، آمد ابرو را بردارد چشم را کور کرد.
آنهایی را که تو خوانده ای ما ازبرکرده ایم:
من از تو هشیارترم و گول ترا نمی خورم، دست تو را خوانده ام
اجاقش کور است:
بی فرزند و بدون پشتیبان است، اصلا صاحب فرزندی نمی شود.