· آب به آب شدن ( شده ) :
ناسازگار بودن آب و هوا در محل سكونت جديد ،منطقه
سكونت خود را تغيير دادن .
· آن روي ورق را نخواندن :
عاقبت كار را در نظر نگرفتن ، در حسابهايم پيش بيني
آن نكته را نكرده بودم .
· انگشت نماي خلق شدن :
رسواي عام و خاص شدن ،معروف و مشهور شدن .
· زن يك دنده اش كم است :
زود فريب مي خورد ، همانند : ناقص عمل است .
· ظاهر و باطن يكي بودن :
يكدل و يكرنگ بودن ، آدم بي ريا و صادق بودن .
· كار چاق كن (كار چاق كني ) :
وساطت و دلاني كردن ، كارگشايي كردن .
· مثل اسكلت :
· آيينه گو مباش چو اسكندري نماند ( صاحبدلي چو
نيست چه سود از وجود دل ... ) :
ملك الشعراي بهار
همانند :
فسانه گشت و كهن شد حديث اسكندر
سخن نو آر كه نو را حلاوتيست دگر
· آردم را بيختم و الكم را آويختم :
ديگر هوسي در دل و ميل انجام كاري در سر ندارم .
· استخوان خرد كردن :
در طلب علم و دانش و كسب آبرو رنج بسيار تحمل
كردن ، تجربيات فراواني بزحمت انداختن .
· جهنم هم به اين گرمي نيست :
دروغي بگو كه به عقل بگنجد ، اين طور هم كه تو
ادعا مي كني نيست .
· دست به سر كردن :
با نيرنگ و فريب كسي را از خود دور كردن .
· سر به سر كسي گذاشتن :
براي سرگرمي كسي را دست انداختن ، با كسي به
شوخي ور رفتن .
· ظاهر سازي كردن :
ظاهر و باطن يكي نبودن ، ريا كار بودن .
· آب دريا از دهان سگ نجس نمي شود :
از بدگويي كردن كسب به كسي ، شخصيت و فضيلت
او كاسته نمي شود . همانند : مه فشاند نور و سگ
عوعو كند .
· آدم پولدار روي سبيل شاه نقاره مي زند :
دارائي و مكنت اسباب نفوذ و قدرت را فراهم مي سازد ،
ثروت حلال مشكلات است .
· از كفر ابليس مشهورتر است :
در بدنامي همه جا مشهور است ، رسواي خاص و عام
است .
· پاچه ور ماليده :
بي نزاكت و حقه باز ، پا بند هيچ آداب و تربيتي نيست .
· دلي از عزا در آوردن :
پس از مدتي گرسنگي كشيدن غذاي بسياري خوردن ،
از هرچيز به حد وفور استفاده كردن ، به افراط برخوردار شدن .
· سركسي كلاه گذاردن :
از سادگي كسي سو استفاده كردن و گول زدن .
· گدابازي در آوردن :
مقابل دست ودلبازي ، خست و پستي به خرج دادن .
· جون به عزرائيل نميده :
آنقدر خسيس است كه اگر بتواند به عزرائيل هم جان
نخواهد داد .
· آب از آسياب افتادن :
كارها دوباره به مسير خود افتاد ، فتنه ها خوابيد ، سر
وصداها ، شور و شرها پايان پذيرفت .
· آب باريكي داشتن :
در آمد بخور ونميري داشتن ، با اندك اعاشه اي ساختن .
· با آب باريكي ساختن :
به در آمد كم قانع بودن ، به اندك دست آوردي ساختن .
· آب كه يك جا بماند مي گندد :
مهمان هر چند عزيز است اگر دير بماند عزتش
نمي ماند ، سفر كردن بر حرمت انسان مي افزايد .
· آب از سرش گذشته ( آب از سر گذشتن ) :
آنچه نبايد بشود شده است ، در نهايت سختي و بدبختي
بودن .
· آدم نبايد پايش را از گليم خود درازتر كند :
حد و حدودي براي هوسها و تقاضاهايش قائل باشد ،