· به عزرائيل جان ندادن :
بس كه خسيس است خير او به كسي نمي رسد ، گذشت
ندارد ، نم پس نمي دهد .
· آب از آب تكان نخوردن ( تكان نمي خورد ) :
جاي نگراني نبودن ، در همه چيز و همه جا آرامش
برقرار است .
· آب زير پوست كسي رفتن ( آوردن ) ( افتاده ) :
پس از يك بيماري سخت فربه شدن ، گشايشي در
در زندگي خود به دست آورده .
· آدم پول را پيدا مي كند نه پول آدم را :
آبرو و حفظ حيثيت و سلامتي انسان از مال و دارايي
برتر است .
· دزد بازار آشفته مي خواهد :
از پريشاني اوضاع به نفع خود استفاده مي كند ،
همانند : آب را گل آلود مي خواهد تا ماهي بگيرد .
· معركه راه انداختن :
بساط شوخي چيدن ، دعوا و مرافعه برپا ساختن .
· بازي بازي با ريش بابا هم بازي :
از روي شوخي كسي را دست انداختن ، احترام
كسي را پايين آوردن .
.
· از نو كيسه قرض نكن ( اگر كردي خرج نكن ) :
زيرا در مطالبات خود سختگير است و رعايت شئون و
شخصيت كسي را نمي كند .
· جنگ زرگري كردن :
به طور ساختگي و به ظاهر دعوايي راه انداختن ، به
منظور خاصي دعواي دروغي راه انداختن
· مزه خنك انداختن :
شوخيهاي سبك و بيجا كردن
· آدم پير شد حريض مي شود :
آدم در پيري پر توقع و كم حوصله است ، توان خودداري
كردن از هوسها و اميال خود را ندارد .
· از خرس مويي غنيمت است :
از آدم خسيس هرچه گرفتي اگر ناچيز هم بود غنيمت
است .
· خر را با نمد داغ مي كند :
آدمي حيله گر و مكار است .
· آبي از او گرم نمي شود :
سودي از وي حاصل نخواهد شد ، اميد انجام كاري از
سوي او نمي رود .
خسيس و ناخن خشك است ، خيرش به كسي نمي رسد .
مكار و فريبكار بودن ، پنهان كار و حيله گر .
ز چرب و نرمي دشمن فريب عچز مخور
دلير بر سر اين آب زير كاه مرو
ارتكاب به اعمال و افعالي كه مناسب سنين بالاي عمر
نيست ، هوسبازي در سر پيري .
از روي مهرباني و ادب با كسي صحبت كردن ، به بياني
شيرين گفتگو كردن .
از روي تظاهر و ريا خود را درستكار نشان مي دهد ،
به دروغ دعوي مسلماني مي كند .
شوخي كردن و سر به سر گذاشتن در خلوت بهتر است ،
رعايت ادب در حضور سايرين لازم است ، شوخي كردن در
جمع درست نيست .